خلاصه داستان: ایرج برای گریز از دستگیر شدن به شوروی میگریزد. مأموران، در آن سوی مرز، او را دستگیر میکنند. پادرمیانی یکی از دوستان قدیمی ایرج به نام رضا، که در خدمت مأموران شوروی است، موجب آزادی ایرج میشود و پس از مدتی ایرج نزد رضا به جاسوسی ضد دولت شوروی اعتراف میکند...
خلاصه داستان: سرگرد خلبان عباس حلمی پس از دست یافتن به اطلاعات مهمی در عملیات شناسایی به اسارت نیروهای عراقی در میآید. عباس حلمی با همکاری سایر اسرای ایرانی، نقشه فرار از اردوگاه را برای رساندن اطلاعات خود به نیروهای ایرانی طرحریزی میکند...
خلاصه داستان: مرد جوانی که تحصیلات نقاشی را به پایان رسانده به روستای خود بازمیگردد و در خانه متروکی، به دور از دغدغهها داستانی را که دغدغه دوران جوانی او بوده را بارها بازنویسی میکند؛ ولی هر بار شخصیتی ناخوانده خود را بر ذهن مغشوش او تحمیل میکند و اعتراض دیگر شخصیتهای داستانش را برمیانگیزد.
خلاصه داستان: هادی به منظور انجام تحقیقات خود جهت فیلمسازی روانه کرواسی میشود. عزیز، دوست هادی در جریان مسافرت او به کرواسی با در اختیار قرار دادن یک نوار کاست، یک قطعه عکس، و یکنیمه پلاک از وی برای یافتن دختری به نام فاطمه کمک میگیرد. هادی به وسیلهٔ آشنایی با زنی به نام حنیفه...
خلاصه داستان: به هنگام عملیات کربلای پنج رزمندگان دو گردان مالک و حبیب با ماشین نظامی دشمن درگیر میشوند. لحظاتی درونی و عمیق، با نبردی پرحجم و سنگین آمیخته میشود. شرایط نابرابر این نبرد و خصوصیات خاص مهدی و عباس (فرماندهان بسیجی) حالات و اتفاقاتی، خارج از انتظارات و پیشبینیهای معمول جنگها را، سبب میشوند.
خلاصه داستان: دو برادر به نام های محسن با بازی مهران مدیری و امیر با بازی عبدالرضا اکبری بر سر باغ میراثی پدر مرحومشان به مشکل خورده اند. امیر که سن و سالی از او گذشته، استاد دانشگاه است و قصد دارد باغ را به همان صورتی که پدرش از آن مراقبت کرده است نگه دارد تا یادگاری از محبت ها و خوبی های پدرشان باشد. از طرف دیگر محسن جوان، اندیشه ها و خیالات خام و بلند پروازانه ای در سر دارد. او قصد دارد با قطع درختان باغ، چندین ساختمان در زمین باغ بسازد و به کلی کاربری آن را دگرگون کند...
خلاصه داستان: خسرو که کارش رانندگی تاکسی است، یک شب با موجودی فضایی که خود را خپیت مینامد، روبرو میشود. رفتار غیر عادی و پیشبینی نشده خپیت مشکلاتی برای خسرو پدید میآورد. خسرو علت حضور خپیت در زمین را نمیداند تا اینکه زنی فضایی نیز به زمین میآید. و اوست که فاش میکند که خپیت به لحاظ مخالفت فرماندهان سیاره با ازدواج او، به زمین تبعید شده است...
خلاصه داستان: «سید موسی» میرآب قدیمی شهر است. سارقان پس از سرقتی از یک جواهر فروشی، «داود» پسر «سید موسی» را به عنوان طعمه به گروگان میگیرند تا پدرش را مجبور به همکاری کنند چون که «سید موسی» تنها کسی است که میتواند جواهرات را از درون قنات بیرون بکشد. «داود» نگران پدر بیمار خویش است. «یدل» دوست «داود» از یکسو و نیروهای انتظامی از سوی دیگر در پی ماجرا هستند. آنها قصد دارند «سید موسی» را نجات دهند و...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.