خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «بهام» (با بازی جمشید هاشمپور) است، یک مبارز سیاسی که در خارج از کشور تحصیل کرده و در فنون رزمی نیز مهارت دارد.او توسط «تیمسار» (با بازی ایلوش خوشابه)، پدر همسرش «شیرین» (با بازی مهشید افشارزاده)، تحت تعقیب قرار میگیرد. علت این تعقیب و گریز این است که تیمسار نمیخواهد دامادش مبارزی علیه نظام باشد و برای حفظ حیثیت خود، اصرار دارد که شخصاً او را دستگیر کند.
خلاصه داستان: داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله خان» است. اسداللهخان پدری مهربان، خانوادهدوست، دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است. به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج میبایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند. او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آنها دارای زندگی مستقلی هستند.
خلاصه داستان: دو برادر به نام های محسن با بازی مهران مدیری و امیر با بازی عبدالرضا اکبری بر سر باغ میراثی پدر مرحومشان به مشکل خورده اند. امیر که سن و سالی از او گذشته، استاد دانشگاه است و قصد دارد باغ را به همان صورتی که پدرش از آن مراقبت کرده است نگه دارد تا یادگاری از محبت ها و خوبی های پدرشان باشد. از طرف دیگر محسن جوان، اندیشه ها و خیالات خام و بلند پروازانه ای در سر دارد. او قصد دارد با قطع درختان باغ، چندین ساختمان در زمین باغ بسازد و به کلی کاربری آن را دگرگون کند...
خلاصه داستان: ایرج برای گریز از دستگیر شدن به شوروی میگریزد. مأموران، در آن سوی مرز، او را دستگیر میکنند. پادرمیانی یکی از دوستان قدیمی ایرج به نام رضا، که در خدمت مأموران شوروی است، موجب آزادی ایرج میشود و پس از مدتی ایرج نزد رضا به جاسوسی ضد دولت شوروی اعتراف میکند...
خلاصه داستان: سرگرد خلبان عباس حلمی پس از دست یافتن به اطلاعات مهمی در عملیات شناسایی به اسارت نیروهای عراقی در میآید. عباس حلمی با همکاری سایر اسرای ایرانی، نقشه فرار از اردوگاه را برای رساندن اطلاعات خود به نیروهای ایرانی طرحریزی میکند...
خلاصه داستان: مرد جوانی که تحصیلات نقاشی را به پایان رسانده به روستای خود بازمیگردد و در خانه متروکی، به دور از دغدغهها داستانی را که دغدغه دوران جوانی او بوده را بارها بازنویسی میکند؛ ولی هر بار شخصیتی ناخوانده خود را بر ذهن مغشوش او تحمیل میکند و اعتراض دیگر شخصیتهای داستانش را برمیانگیزد.
خلاصه داستان: هادی به منظور انجام تحقیقات خود جهت فیلمسازی روانه کرواسی میشود. عزیز، دوست هادی در جریان مسافرت او به کرواسی با در اختیار قرار دادن یک نوار کاست، یک قطعه عکس، و یکنیمه پلاک از وی برای یافتن دختری به نام فاطمه کمک میگیرد. هادی به وسیلهٔ آشنایی با زنی به نام حنیفه...
خلاصه داستان: به هنگام عملیات کربلای پنج رزمندگان دو گردان مالک و حبیب با ماشین نظامی دشمن درگیر میشوند. لحظاتی درونی و عمیق، با نبردی پرحجم و سنگین آمیخته میشود. شرایط نابرابر این نبرد و خصوصیات خاص مهدی و عباس (فرماندهان بسیجی) حالات و اتفاقاتی، خارج از انتظارات و پیشبینیهای معمول جنگها را، سبب میشوند.