خلاصه داستان: سرهنگ ابراهيم علی اصغرلو، افسر چترباز، طی عملياتی در كردستان به دست اعضای «كومله» دستگير می شود. چند بار اقدام به فرار می كند، اما دستگير و به «اتاق يك»، كه ويژه نگهداری محكومان به اعدام است انتقال می يابد، چهار زندانی ديگر در اين اتاق نگهداری می شوند. ابتدا...
خلاصه داستان: ساخت پلی بین دو روستایت ترکنشین و کردنشین، سبب الفت و اتحاد بیش از پیش دو طایفه ترک و کرد میشود. در پی تحکیم دوستی دو طایفه دختر و پسری نیز از دو طایفه به ازدواج هم در میآیند و از این پس روزگار مساعدی را با یاری هم میگذرانند. اما اشرار که...
خلاصه داستان: میرزا نوروز عطاری است که حاضر نیست کفشهای کهنه و پر از وصلهٔ خود را دور بیندازد و کفشهایی نو بخرد و همین امر سبب میشود تا مردم شهر او را دست بیندازند و مسخره کنند. همسر و فرزندان میرزا نیز که دیگر طاقت این وضع را ندارند، او را ترک میکنند و شرط بازگشتشان را خرید کفشهایی نو از سوی میرزا قرار میدهند. سرانجام میرزا با اکراه رضایت به خرید کفشهایی تازه میدهد و میخواهد که کفشهای وصلهخوردهٔ خود را دور بیندازد، ولی به هرکجا که پرتابشان میکند، کفشها برایش دردسرساز میشوند و با خلقِ حادثهای، میرزا را به نزد قاضی شهر میبرند...
خلاصه داستان: سالها پیش کشتی آنجلیکا با محمولهٔ ارزشمندی از طلا و نقره در دریا غرق شدهاست. احمد بیک موفق میشود محل غرقشدن کشتی را بیابد و در پی خارج ساختن گنجینهٔ آن برآید. او برای این کار با پسر حاکم شیراز و به شرط تقسیم غنایم عازم محل غرق کشتی آنجلیکا میشود اما پسر حاکم درصدد تصاحب تمام گنجینه برای خود برمیآید غافل از اینکه انگلیسیهای...
خلاصه داستان: با مرگِ «حساممیرزا رفیعالملک»، میراث خاندان رفیعالملک به همسرش «فروغالزمان» میرسد؛ اما خواهر و برادرِ حساممیرزا، «تاجالملوک» و «کامران میرزا»، که تنها بازماندگان این خاندان هستند از این موضوع خشنود نیستند؛ بنابراین با طرح نقشهای، سعی در تصاحب مجدد میراث خانوادگی دارند. نقشهٔ توطئه این است که با اجرای نمایشی که «کامران میرزا» نوشته، ثابت کنند «فروغ الزمان» مجنون است و احتمالاً بعداً او را از سر راه بردارند...
خلاصه داستان: در تهران سالهای ۱۳۳۰ یک زوج جوان یهودی به نامهای دانیال و مونس همچون بسیاری دیگر از یهودیان خواهان عزیمت به سرزمین موعود هستند. اما از آنجاییکه عمویشان یعقوب مخالف صهیونیزم است با مخالفت سازمان هاگانا که یک گروه بسیج کنندهٔ یهودیان میباشد مواجه میشوند. چندی بعد یعقوب به دست یزقبل که عضو سازمان است کشته میشود و پلیس میرزا محسن، همسایه یعقوب را که فردی متدین بوده و برای کمک به او آمدهاست را به جرم قتل دستگیر و روانهٔ زندان میکند...
خلاصه داستان: لطفعلی خان که کارمند بانک است بر اثر سکته میمیرد ولی در هنگام دفن زنده شده و از جا بر میخیزد. او در اثر این اتفاق به این فکر میافتد که از افرادی که میشناسد حلالیت بگیرد غافل از اینکه مسیر سختی پیش رو دارد...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست...
اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.