خلاصه داستان: مرتضی، رزمنده ایرانی، در پی یک درگیری شدید با نیروهای عراقی در جنگلی واقع در عراق، به اسارت آنها درمی آید. سامی جابر، فرمانده نیروهای عراقی دستور میدهد او را به اردوگاهی متروک و دور از چشم صلیب سرخ منتقل کنند. اردوگاه شرایط بسیار بدی دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسیم شدهاند. مرتضی قصد...
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ جوانی به نام واله معصومی است که عضو یک گروه مارکسیستی است و علیه رژیم شاه فعالیت میکند و در نهایت توسط ساواک دستگیر میشود. آشنایی با یک زن و شوهر مبارز سیاسی مسلمان و برخوردهای همحزبیهایش بیرون از زندان باعث میشود که واله نسبت به ایدئولوژی خود دچار تردید شود...
خلاصه داستان: دایی غفور راننده یک تاکسی فرودگاه، با وجود همه مدارکی که ثابت میکند پسرش یوسف در جنگ شهید شده، هنوز فکر میکند که او زنده است و حتی حرف دامادش اصغر را که همرزم یوسف بوده قبول نمیکند. او با این که پلاک یوسف را هم در شکم یک کوسه یافتهاند، همیشه منتظر است پسرش بازگردد. دایی غفور در فرودگاه با دختر جوانی به نام شیرین آشنا میشود که...
خلاصه داستان: جوانی به نام بزرگ در نمایشگاه اتومبیل شوهر خواهرش که یوسف نام دارد مشغول به کار است. یوسف از او میخواهد که ماشین گرانقیمت خانم دکتر ثابتی را به او تحویل دهد. اما بزرگ تصادف کرده و یوسف مجبور میشود برای پرداخت خسارت چند چک به خانم دکتر بدهد. بزرگ چند بار نزد خانم دکتر میرود تا رضایتش را بگیرد و به جای یوسف او خسارت بدهد، اما دکتر ثابتی به بزرگ پیشنهادی عجیب میدهد...
خلاصه داستان: اصغر زاغی شاغل در تماشاخانه، در واقع با خبرچینی برای ساواک امرار معاش میکند. وی بهطور تصادفی پی به مخفی گاه انقلابیون در همسایگی خود می برد ولی هنگامیکه قصد لو دادن آنها را دارد متوجه مهربانی و دلسوزی انقلابیون در حق خودش و زن و بچه بیمارش میشود. پس پشیمان شده و راه فرار آنها را فراهم میکند و خودش هم نقل مکان میکند.
خلاصه داستان: اشوینی کومار (دیلیپ کومار) کمیسر بازنشسته، در ایستگاه راهآهن منتظر نوه نوجوان خود راوی (آنیل کاپور) است. پدربزرگ از نوهاش میپرسد که در آینده میخواهد چه کاره شود، راوی بیدرنگ در پاسخ میگوید که درست مانند پدربزرگش میخواهد افسر پلیس شود و به کشورش خدمت کند. کومار به او میگوید که زندگی شخصی پلیس با چالشهای بسیاری همراه است و بنابراین او باید در تصمیم خود تجدید نظر کند. کومار شروع میکند به روایت زندگی خود…
خلاصه داستان: قاچاقچیان مواد مخدر و اسلحه در منطقهٔ بلوچستان از طریق یکی از سران خود از سرهنگ منصور یکهتاز میخواهد در مقابل دریافت مبلغ هنگفتی دلار اجازه عبور محمولهٔ آنها را از منطقه بدهد، سرهنگ یکهتاز قبول میکند و بعد از دریافت پولها، روز موعود با تمام قوا به کاروان قاچاق حمله میکند و آنان را دستگیر میکند…
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست...
اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.