خلاصه داستان: رفتار و شوخیهای فرشته، دانشجوی باهوش رشتهٔ ادبیات، موجب سوء تفاهم برای مسئولان دانشکده میشود. آنها او را از تحصیل معلق میکنند. برادرش عباس، که به کار با کامپیوتر علاقه دارد، به او توصیه میکند که کاری پیدا کند. فرشته در یک شرکت انتشاراتی مشغول به کار میشود و عباس یک آدم آهنی به نام مبارک میسازد تا در کارهای خانه به او کمک کند.
خلاصه داستان: علی، معلمی جوان، به یکی از روستاهای پرت افتادهٔ سیستان میرود تا با یاری اهالی در آنجا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرک خان، قاچاقچی شروری که مخالف با سواد شدن اهالی است، رو به رو میشود. علی در قهوه خانهٔ روستا که صاحبش از ایادی ببرک خان است، منزل میکند...
خلاصه داستان: رشید بختی یک معلم دبستان پسرانه است که با همسر و فرزندش در یکی از روستاهای حومهٔ تهران زندگی میکند و زندگی خوبی را میگذراند. اما همسر او که ایران نام دارد بعد از مدتی دچار درد کلیه میشود و باید عمل شود اما این کار نیاز به هزینهی زیادی دارد که رشید از عهدهی آن بر نمیاید. بنابراین رشید تصمیم میگیرد تا دنبال راه حلی برای عمل همسرش پیدا کند اما...
خلاصه داستان: لورد فرانسه، سال ۱۸۵۸. «برنادت سوبیرو» (جونز)، دختر دهقانزادهای است که با اعضای خانوادهاش در زندان شهر زندگی میکند. یک روز «برنادت» هنگام جمع کردن هیزم، «مریم باکره» (دارنل) را در غاری میبیند. «مریم مقدس» از او میخواهد که کف غار را بکند تا به آب شفابخش برسد …
خلاصه داستان: پسر و دختر دو خانواده قصد ازدواج دارند. اما بیست سال است به خاطر مخالفت والدینشان با هم یا خواستگاری و یا عقد و یا عروسی شان به هم خورده است. دعوا بین دو خانواده بالا می گیرد تا اینکه پسر و دختر تصمیم می گیرند خودکشی کنند…
خلاصه داستان: کربلایی علی در جستجوی پناهگاهی در بازار تبریز به ستارخان میرسد و هر دو با هم میگریزند. اما هنگام فرار به دست نیروهای امنیتی بازداشت و بازجویی میشوند. در این میان حیدرخان عمواوغلی تلاش میکند آنها را آزاد کند و سپس به تهران میروند. در تهران ستارخان به جبهه مشروطهخواهان پیوسته و فرمانده تعداد یک صد سوار مشروطهچی میشود. در آنجا ستارخان و...
خلاصه داستان: مردی میانهسال برای فرار از شلوغی به منزلی جدید در حاشیهٔ شهر پناه آورده است و تنها زندگی میکند. در کنار خانهاش زمینی است که کودکانی در آن فوتبال بازی میکنند. مرد از سر و صدای کودکان ناراضی است و در جواب کودکان سبیل او را مسخره میکنند. نام «عمو سیبیلو» را هم بچهها برایش انتخاب کردهاند...
خلاصه داستان: شهرزاد تدین، وکیل دعاوی که به تازگی از همسرش حسام پورمند جدا شده، از آنجا که دادگاه حضانت پسرشان نیما را به حسام واگذار کرده، چون متوجه شده که او نمی تواند به خوبی از فرزند بیمارشان نگهداری کند، از یک تبصره قانون که تأکید دارد که در صورت عدم مراقبت پدر، حضانت فرزند به مادر سپرده خواهد شد، استفاده کرده و با ارائه مدارکی در این خصوص خواستار نگهداری فرزندش می شود و...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.