خلاصه داستان: حمید افشاری (با بازی پرویز پرستویی)، منشی دادگستری است که برای تهیه کامپیوتر مدل بالا به پسرش قول داده اما توان خرید آن را ندارد. با قبولی پسر در امتحانات با معدل عالی، دیگر چارهای جز وفای به عهد برایش باقی نمیماند. در این میان، نگاهش به پرونده زارع، مرد ثروتمندی که در دادگاه محاکمه میشود، میافتد. او با کمک اصغر (با بازی محمد کاسبی)، تبهکاری که سابقه محکومیت دارد، تصمیم میگیرد...
خلاصه داستان: سه روز قبل از شروع یک همایش بین المللی، به صورت ناگهانی دود از کندوی سیلوی شکسته و متروکه شهر بیرون میآید. این سیلو از زمان جنگ باقی مانده و در داخل آن مواد منفجره قرار دارد. مقامات شهر که نگران این بحران هستند، رحیم را برای حل مسئله دعوت میکنند. ورود رحیم به شهر با رسیدن قطار اولین گروه میهمانان همایش، همزمان میشود. خبرنگاری به نام سارا نیز از مسافران این قطار است که جهت تهیه گزارش از همایش، به شهر وارد میشود بی خبر از اینکه دست سرنوشت او را به جای دیگری می کشاند…
خلاصه داستان: شانزده سال پیش از میلاد مسیح زمانی که مردم منتظرند تا مسیحای موعود متولد شود، فرزند عمران دختر می شود و مادرش نام کودک را مریم انتخاب می کند و چون پیش از تولد عهد بسته که او را تا زمان بلوغ به خدمت در معبد مقدس بگمارد، به معبد می رود، اما تا به حال پای دختری به معبد باز نشده.زکریا تلاش می کند که با تمامی مخالفت های روحانیان یهودی مریم در معبد بماند و کم کم با وجود الهامات به مریم، مردم به سوی او جلب می شوند. اما بعد از یک اتفاق مریم از معبد رانده می شود....
خلاصه داستان: سریال شب دهم داستان جوان شروری به نام حیدر خوش مرام است که عاشق یکی از شاهزادههای قجری به نام فخرالزمان میشود. اما فخرالزمان برای حیدر شرط میگذارد که اگر بتواند 10 شب تعزیه در زمان حکومت نظامی رضاخان برگزار کند با او ازدواج خواهد کرد…
خلاصه داستان: فیلم «قارچ سمی» روایتگر زندگی مهندس دومان قائمی (با بازی جمشید هاشمپور) است؛ مردی که در دوران جنگ تحمیلی رشادتهای زیادی داشته و اکنون پس از سالها در مقام مدیرعامل یک شرکت ساختمانی موفق فعالیت میکند. ..
خلاصه داستان: رضا پسر سادهدلی است که در مغازهٔ فروش لوازم عقد و عروسی کار میکند. او مجرد است و با پدر پیرش زندگی میکند. رضا مسئول بردن وسایل مورد نیاز برای مزونهای لباس عروس است. او هرچند وقت یکبار در خلال کارش به زیارت قبر مادرش میرود. در کنار قبرستان، دختری به نام معصومه زندگی میکند که...