خلاصه داستان: در روستایی کوهستانی در منطقه آبروتسو و در سالهای آغازین حکومت فاشیستی (۱۹۲۷) روایت میشود. روستای فونتامارا جایی است که همه آن را فراموش کردهاند و ساکنان فقیر آن که «کافونی» (cafoni) خوانده میشوند، مجبورند در زمینهای سنگی و خشک برای زمینداران کار کنند. براردو ویولا (با بازی میشله پلاسیدو)، جوانی سرسخت و مبارز، قصد دارد پس از به دست آوردن پول کافی...
خلاصه داستان: ارسطو ماشین شاسیبلند میخرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی میبرد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ میکند و در آب میافتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیدهاند و نقی برای این موضوع رابطهاش را با ارسطو قطع میکند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آنها را به ترکیه میبرد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو میشود و درگیری لفظی میان این دو رخ میدهد، اما پس از آن با هم صلح میکنند...