خلاصه داستان: در والنسیای روستایی اواخر قرن نوزدهم میگذرد. داستان با اخراج «تیو بارِت» (عمو بارِت) و خانوادهاش از کلبه و زمینی که نسلها در آن کار کردهاند آغاز میشود؛ زیرا او قادر به پرداخت بدهیهایش به مالک زمین، «دُن سالوادور» نیست. تیو بارت که از این بیعدالتی به خشم آمده، سالوادور را میکشد و به زندان میافتد. از آن پس، اهالی منطقه به رهبری «پیمِنتو» قسم میخورند که هیچکس در آن زمین کار نکند...
خلاصه داستان: در روستایی کوهستانی در منطقه آبروتسو و در سالهای آغازین حکومت فاشیستی (۱۹۲۷) روایت میشود. روستای فونتامارا جایی است که همه آن را فراموش کردهاند و ساکنان فقیر آن که «کافونی» (cafoni) خوانده میشوند، مجبورند در زمینهای سنگی و خشک برای زمینداران کار کنند. براردو ویولا (با بازی میشله پلاسیدو)، جوانی سرسخت و مبارز، قصد دارد پس از به دست آوردن پول کافی...
خلاصه داستان: این مجموعه به فراز و نشیبهای زندگی این شهید بزرگوار میپردازد. از دوران پرجنبوجوش کودکی، نوجوانی و جوانی در قزوین، آشنایی و ازدواج با «ملیحه حکمت»، اعزام به آمریکا برای طی دورههای تخصصی خلبانی، بازگشت به ایران پس از انقلاب، تا سالهای حضورش در پایگاه هوایی اصفهان و در نهایت، شهادت در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۶، هنگام بازگشت از یک مأموریت برونمرزی. تصویرسازی از شهید به عنوان انسانی زنده و ملموس، یکی از نقاط قوت این سریال است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی مارمولک ، رضا مثقالی (پرویز پرستویی) معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بارها دستگیر و زندانی شده، اما در آخرین دستگیری، اتهام او سرقت مسلحانهاست. رضا در حادثهای مجروح شده و به بیمارستان خارج از زندان منتقل میشود. در آنجا لباس یک روحانی بیمار را میرباید و در لباس روحانیت موفق به فرار از زندان میشود. او با مصونیتی که در لباس تازه پیدا کرده به یک شهرک مرزی میرود تا از طریق و با گذرنامه جعلی از کشور خارج شود اما به دلایلی با یک روحانی دیگر اشتباه گرفته میشود و
خلاصه داستان: تنها پسر دن آلخاندرو به کالیفرنیای دهه ۱۸۲۰ باز می گردد تا با نیروهای نظامی فاسد محلی مبارزه کند. او روزها نقش یک جوان بی دست و پا را بازی می کند و شب ها بهعنوان شمشیرزن نقاب دار، زورو، ظاهر می شود و با شمشیرش علامت “Z” را بر جای می گذارد. اسب های او، یک سیاه و یک سفید، به نامهای تورنادو و فانتوم شناخته می شوند.
خلاصه داستان: داستان در بغداد میگذرد، جایی که سلطان شاهریار (با بازی داگری اسکات) پس از کشتن همسر خیانتکارش، دیوانه میشود. او ازدواج مجدد میکند اما تصمیم دارد هر روز صبح همسر جدیدش را اعدام کند تا از نقشه دیگری در امان بماند. در این میان، وزیر بزرگ (با بازی جیم کارتر) نمیتواند دختر خود، شهرزاد (با بازی میلی آویتیال) را از این سرنوشت نجات دهد. او دو دختر به نامهای دنیازاد و شهرزاد دارد. شهرزاد که دختری باهوش است، نقشه میکشد تا با گفتن قصه برای سلطان، نقشههای او را خنثی کند. مجموعه از داستانهای متعددی مانند علی بابا و چهل دزد و علاءالدین و چراغ جادو تشکیل شده است.
خلاصه داستان: داستان درباره دکتر طاها پژوهان (امین تارخ) است؛ جراح فوقتخصص مغز و اعصاب که به دلیل مهارتهایش در درمان مجروحان جنگی به «پنجه طلایی» معروف شده است.در اوج موفقیت، با بیماری سخت و نادر همسرش «مولود» (شیرین بینا) روبهرو میشود. از یک سو، قوانین پزشکی مانع از جراحی همسر توسط اوست و از سوی دیگر، تنها فرزندشان پری (نفیسه روشن) مخالف این کار است.
خلاصه داستان: داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله خان» است. اسداللهخان پدری مهربان، خانوادهدوست، دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است. به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج میبایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند. او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آنها دارای زندگی مستقلی هستند.