خلاصه داستان: داستان مهندس انصاری را روایت میکند که سرپرستی کارهای ساختمانی یک سد بزرگ را بر عهده دارد . در این میان، اعضای یک گروه مسلح به او هشدار میدهند که از ادامه کار خودداری کند، اما مهندس انصاری به این تهدیدها اعتنا نمیکند . سرانجام او دستگیر و در زیرزمینی زندانی میشود تا شاید همکارانش در جهادسازندگی از ادامه پروژه منصرف شوند و...
خلاصه داستان: داستان درباره «اسماعیل» (با بازی جهانگیر الماسی) است؛ مردی که سرپرستی مادر و خواهر و برادر کوچکترش را به عهده دارد و در تکاپوی به دست آوردن کاری است، اما موفق نمیشود. صاحب خانهاش حکم تخلیه گرفته است و نامزدش برای رو به راه کردن عروسی پافشاری میکند، اما اسماعیل توان مالی و روحیه مناسبی برای این کار ندارد.در همین حال، «جواد» (با بازی کاظم بلوچی)، صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «آذرخش»، پس از سالها با اسماعیل روبرو میشود. آنها در روزهای انقلاب در تظاهرات خیابانی دوشادوش هم شرکت میکردند...
خلاصه داستان: یک هواپیمای عراقی در منطقة کانی مانگا ـ واقع در کردستان ایران ـ سقوط میکند و خلبان آن که جان سالم بدر برده میگریزد. گروهی تکاور زیر نظر سروان یاوری مأمور میشوند تا خلبان را به اسارت درآورند. یکی از گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی به سرکردگی «کاک هوشنگ» وارد کارزار میشود تا خلبان را نجات بدهد...
خلاصه داستان: یک معلم روانشناس برای تدریس وارد مدرسه دخترانه ای می شود که در آن دانش آموزان استثنائی و ناشنوا تحصیل می کنند. ورود او مصادف می شود با آشنایی با دخترکی ناسازگار و کند ذهن که قصد کشتن هم شاگردیش را در سر کلاس داشته است.معلم جوان با تلاش فراوان سعی در اصلاح شخصیت ناسازگار دخترک می کند و در روزهای بعد تلاش او تا حد ایثار و جنون پیش می رود. به زودی روشن می شود که معلم جوان به خاطر آنکه از داشتن فرزند محروم است، عاشقانه در بازسازی شخصیت دخترک تلاش می ورزد....
خلاصه داستان: داستان فیلم «کمینگاه» در خلال یک عملیات نظامی در گذرگاههای آبی جنوب کشور در دوران جنگ ایران و عراق رخ میدهد. در این عملیات، سروان ترابی – فرمانده نیروها – با وجود تلاشهای فراوان زخمی میشود و در بیمارستان فوت میکند. اما بررسیها نشان میدهد که علت مرگ او، دو گلوله از پشت سر است...
خلاصه داستان: علی دانش، باستانشناس وزارت فرهنگ و هنر در پی حفاری به مجموعه ای با قدمت سه هزار سال دست مییابد که ارزش هنگفتی را برای آن تعیین میکنند. دانش موضوع کشف مجموعه را به اطلاع خبرنگاران جراید میرساند. رؤسای وزارت خانه که درصدد تصاحب مجموعه هستند دانش را از بابت اطلاع دادن به جراید شماتت میکنند و برای فروش آن به چند نفر خارجی اقدام میکنند. از سوی دیگر تیمسار عضدی که اشیای عتیقه را در موزه شخصی اش جمعآوری میکند و دلالی به نام نصرت نیز برای به چنگ آوردن مجموعه سر و دست میشکنند. ...
خلاصه داستان: دو باجناق در یک محله زندگی میکنند و گهگاه با هم رفت و آمد دارند و میهمانیهای خانوادگی سادهای برگزار میکنند؛ اما پس از مدتی به دلیل چشم و همچشمی، روش خود را تغییر میدهند و مهمانیهای مجللتری برگزار میکنند تا آنجا که کمکم مجبور میشوند برای تهیه سوروسات مهمانی، وسایل منزلشان را هم بفروشند یا پول قرض کنند...