خلاصه داستان: داستان فرزندان حاج محمود قربانی را روایت میکند که بدون آشنایی قبلی با یکدیگر، پس از ۵۲ سال برای تقسیم میراث پدرشان در مشهد گرد هم میآیند. همسر اول حاج محمود برای تقسیم ارث حاضر است، اما از همسر دوم او که وارث بخش اصلی ثروت است، خبری نیست. طبق حکم قاضی، همه فرزندان باید برای یافتن همسر دوم و روشن شدن تکلیف انحصار وراثت اقدام کنند و این موضوع، ماجرایی بسیار خندهدار و پرهیاهو را به وجود میآورد.
خلاصه داستان: داستان سلیمان را روایت میکند؛ مردی که به هزار و یک دلیل، مرد بودنش در خانواده و جامعه زیر سوال رفته است. او که خود نیز به این مسئله واقف شده، برای اثبات مردانگیاش دست به هر کاری میزند و قطار خنده را به قصد اثبات خود، تخته گاز میراند. این کمدی اجتماعی، ماجراهای تلاشهای او برای اثبات خود در موقعیتهای مختلف را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: آقای کمالی، مردی بهظاهر متعصب و مذهبی، پس از فوت همسرش، او را در یک قبر دوطبقه دفن میکند تا روزی خودش نیز در طبقهی دیگر آرام بگیرد. او برای تقویت روحیه به سفری میرود، اما پس از بازگشت متوجه میشود که فروشندهی قبر کلاهبردار بوده و طبقهی دیگر را که متعلق به او بوده، به شخص دیگری فروخته است. حالا یک مرد غریبه در کنار همسرش دفن شده و این اتفاق، زندگی آقای کمالی را دستخوش تغییرات و ماجراهای کمدی میکند.
خلاصه داستان: «کمال» و «جمال» دو برادر دو قلو هستند کاملاً شبیه به هم، اما با دو نوع روحیه و اخلاق متفاوت. «جمال» که بهیار بیمارستان است پیکر مدهوش پیرمردی را در خیابان مییابد. او پیرمرد را به بیمارستان می رساند و از مرگ نجات میدهد. برادر پیرمرد به همراه وکیلش که مردی دغلکار است چشم به مایملک و خانه قدیمی و بزرگ او دارند. پیرمرد که آدم لجبازی است برای قدردانی از کمکهای «جمال» تصمیم میگیرد خانه خود را با قیمت اندکی به او بفروشد.
خلاصه داستان: دو دوست برای اعزام به خدمت نظام وظیفه اقدام می کنند، به هنگام اعزام یکی از آن دو متواری می شود، پس از اتمام دوره مجددا با یکدیگر روبرو می شوند …
خلاصه داستان: این مجموعه تلویزیونی داستان یک خانوادهٔ قشر متوسط نشین مشهدی در نوروز سال ۱۳۶۷ را روایت میکند. پدر خانواده که صاحب ۵ پسر و دو دختر است از یک نفر طلب دارد و کسی که میخواهد به او پول بدهد، به جای آن یک تلویزیون رنگی میدهد تا وقتی که پول جور شود و اگر نشد تلویزیون را بفروشند. بعد از مدتی پدر همراه با بقیه خانواده به مسافرت میروند ولی جواد پسر دومی در خانه میماند و اتفاقات جالبی برای او رخ میدهد....
خلاصه داستان: پسرعمهزا که از عید در خانه آقای مجری ساکن شدهاست، با گذاشتن هیزم در اجاقگاز، خانه را منفجر میکند و با شکایت همسایگان به زندان میافتد و …
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.