خلاصه داستان: داستان دربارهٔ سه دوست به نامهای هاکلبری فین، تام سایر و بکی تاچر است. طبق داستان اصلی هاکلبری فین، وقتی هاک، جو سرخپوسته را در حال کشتن یک نفر میبیند، در دادگاه علیه او شهادت میدهد ولی جو سرخپوسته از دست مأموران فرار میکند و دنبال هاک و دوستانش میگردد؛ که آنها را ازبین ببرد...
خلاصه داستان: دوروتی و توتو به جای اینکه توسط گردباد سقوط کنند، از کانزاس و از طریق سوراخی که در چشمانداز ایجاد شده است، به اینجا آورده میشوند. هر قسمت، شرح حال کوتاهی از ماجراجویی شخصیتها است که اغلب حول تلاشهای جادوگر برای برآورده کردن آرزوهای شخصیتها میچرخد.
خلاصه داستان: پیپمپا که روحیهای ماجراجو دارد به هر کجا سر میکشد تا جهان پیرامون خود را بهتر بشناسد. او با هواپیما به آفریقا، با کشتی به استرالیا و حتی با موشک به ماه سفر میکند و پس از آن بار دیگر پیش آرماندو بازمیگردد تا ماجراهایش را برای او بازگو نماید.
خلاصه داستان: اقتباس های انیمیشنی از داستان های کلاسیک هانس کریستین اندرسن. این سریال تولد 200 سالگی او را با استفاده از سبک روایی و شوخ طبعی که برای مخاطب امروزی به روز شده است جشن می گیرد.
خلاصه داستان: ارباب «ژابر» و «لئوپل» تصمیم گرفتهاند در علفزار گوسفندان، پارک تفریحی بسازند. بنابراین گوسفندان را تبدیل به کارمندان پارک میکنند. آنها یک مولد برقی ربات را برای تولید برق میآورند که علفها را خشک میکند، گوسفند و گرگ خاکستری باهم متحد میشوند تا مولد برق را از کار بیاندازند و خانوادههایشان را نجات دهند...
خلاصه داستان: گروهی از نوجوانان باهوش به سازمانی میپیوندند تا در کنار رباتهای نجاتگر، برای مقابله با حوادث و بلایای طبیعی آموزش ببینند. آنها در ماموریتهای واقعی شرکت میکنند و مهارتهای فنی، کار تیمی را میآموزند. اما با ظهور یک تهدید مرموز، آنها باید از دنیا در برابر سوءاستفاده از تکنولوژی رباتها نیز دفاع کنند.
خلاصه داستان: در اواخر سلسلۀ «مینگ»، بازیِ «ویچی» یا همان «دوزبازی» بین مردم طرفداران زیادی داشت و افراد از گروههای مختلف، برای کسب مقام استاد برتر ویچی، رقابت شدیدی را آغاز کرده بودند. از طرفی در همین دوران حملات دزدان دریایی نیز شدت یافته بود و ارتش برای مقابله با توپهای جنگی قدرتمندی که به دست آنها افتاده بود تلاش زیادی برای مقابله با...
خلاصه داستان: باغی قدیمی با دیوارهای آجری و در چوبی. ابتدای هر قسمت با شنیده شدن کلمه جادویی «عجی مجی لاترجی» در باغ بازمی شد و وارد ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺎﻍ می شویم.دراین باغچه، انسان ها وحیوانات هم اسم سبزیجات بودند...