خلاصه داستان: این نگهبانان نظم، مدتهاست که با فروشندگان اسلحه مواد مخدر و قاتل در حال ذرمبارزه اند در حالی که سایر مقامات هنوز به راحتی مسیرها را ایمن میکنند. تام گایگر، کای استورم و سانی لابون "پلیس موتور سیکلت" هستند که به اصطلاح تیم ریسک LKA نامیده می شود. هر زمان که همه چیز برای عموم مردم داغ می شود از آنها استفاده می شود: به ویژه جنایات وحشیانه، عاملانی که کل کشور را تهدید می کنند، و جنایتکارانی که بسیار خطرناک و غیرقابل پیش بینی هستند.
خلاصه داستان: اسنوفی یک شکارچی است و با اینکه خود را بسیار عاقل میداند، اما مرد بسیار سادهلوحی است؛ برعکس بارنی که به قول معروف از آب هم میخواهد کره بگیرد! او از هر فرصتی استفاده میکند تا خود را پولدار کند، اما اغلب شانس نمیآورد و در لحظۀ آخر کارها همه به نوعی خراب میشوند.
خلاصه داستان: دیگو وگا از سفر تحصیلی خود برمی گردد تا سرزمینش که تحت دیکتاتوری ارتش است را نجات دهد. دیگو خود را به شکل زورو در می آورد تا از ضعیفان و ستمدیدگان محافظت کند.
خلاصه داستان: مجموعۀ کارتونی «نیلو» از این قرار است: در قرن نوزدهم میلادی، در روستای فلندرز (Flanders) واقع در کشور بلژیک، پسری به اسم «نیلو» (Nello) با پدربزرگش زندگی میکرد. نیلو به نقاشی علاقۀ زیادی داشت و پدربزرگش هم فروشندۀ شیر بود، یعنی شیر گاوهای روستا را میخرید و به شهر میبرد و آنجا میفروخت.
خلاصه داستان: ماجرا در روستای کوچکی به نام پینیون-سور-روک اتفاق میافتد، جایی که تئودور لاجانته، یک مخترع و تعمیرکار دوچرخه، زندگی آرامی را با دو همراه عجیبش سپری میکند: سونی، یک پرنده پرحرف و زرنگ، و لودویگ، یک موشکور خجالتی و نگران. اما این زندگی آرام زمانی به هم میریزد که تئودور متوجه میشود شاگرد سابقش، رودولف کوپژارت، به یک راننده مسابقهای معروف تبدیل شده است...
خلاصه داستان: مجموعه «وروجک و آقای نجار» ماجراهای یک بچه بازیگوش به اسم «وروجک» است که با یک استاد نجار زندگی می کند و در هر قسمت بازیگوشی های این بچه دردسرهای فراوانی را برای «آقای نجار» ایجاد می کند.
خلاصه داستان: ویکی پسر جوانی با موهای بلند قرمز رنگ است که به همراه پدر و مادر و خواهر خود در یک دهکده وایکینگی کوچک به نام فلِیک یا فلاکِه (Flake) زندگی میکنند. پدرش رئیس و فرمانده آن دهکده است ولی مانند بقیه وایکینگها نیست و خجالتی و ضعیف است ولی به کمک هوش زیاد پسرش در وضعیتهای ناامید کننده به وایکینکهای دیگر و دوستانش کمک میکند. راهحلهای ویکی به سن و سال او نمیخورد.
خلاصه داستان: خاله ریزه به همراه همسرش در یک خانهٔ کوچک روستایی زندگی میکند. او یک قاشق چایخوری دور گردنش آویزان میکند که هر از گاه او را به اندازهٔ قاشقش کوچک میکند ولی خود قاشق که او باید بر پشت خود حمل کند، کوچک نمیشود. او همواره پس از مدتی به اندازهٔ اصلی خود بر میگردد.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.