خلاصه داستان: کارمند جوانی که از زندگی سخت خود ناراضی است، با پیرمرد مرموز سیاهپوشی ملاقات میکند. پیرمرد اظهار میدارد که میتواند کارمند را به مرادش برساند، با این شرط که در راه صواب گام بردارد. کارمند میپذیرد. پیرمرد روزنامهٔ سه ماه بعد را که خبر جنگ ایران و عراق در آن چاپ شدهاست به او نشان میدهد. کارمند با خرید اجناس و کالاهای ضروری و...
خلاصه داستان: مجموعه تلویزیونی محله بهداشت یکی از نوستالژی های دهه 60 می باشد که هیچوقت از یاد و خاطره کسانی که با آن خاطره بازی کرده اند نخواهد رفت. در این مجموعه خاطره انگیز به کودکان مسائل بهداشتی و رعایت آن را به صورت طنز آموزش میدهند.تماشای این مجموعه با بازی عزیزانی که بعضی از آن بزرگواران دیگر در میان ما نیستند را به همه شما عزیزان توصیه میکنم و مطمئنن نسل جدید هم از تماشای این مجموعه زیبا لذت خواهند برد.
خلاصه داستان: امیرو نوجوان تنهایی است که رؤیایش سفر به آن سوی خلیج فارس و آزادی است. او بطریهای خالی، قوطی و چیزهایی از این دست را از میان زبالهها جمع میکند و میفروشد و با واکسزدن کفش خارجیهای مقیم آبادان روزگار میگذراند. امیرو کمکم به کلاس درس شبانه میرود و الفبا را یادمیگیرد…
خلاصه داستان: مسلم علیرغم سخت گیری های مأموران به مهدی عابدینی طلبه جوان کمک می کند، تا وارد روستایشان شود و به تشریح انقلاب بپردازد. مأموران از این امر با اطلاع شده و مسلم را دستگیر می کنند ولی تظاهرات مردم سبب می شود تا او آزاد شود. طلبه جوان با تشکیل اجتماعات، به تدریج و ترویج انقلاب می پردازد، رئیس پاسگاه او را دستگیر می کند اهالی روستا، به تظاهرات می پردازند، رئیس پاسگاه ناچار به آزادی عابدینی می شود…
خلاصه داستان: پیرمردی به نام پیراک از راه حمل و نقل ماهیهای صیادان برای شخصی به نام کریم سماک گذران میکند. فرزند او، علی، در زاهدان دورهٔ خدمت اجباری را میگذراند. علی در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر کشته میشود، هم قطار علی، عباس، خبر را به پیراک میرساند و پیراک عباس را به اصرار نزد خود نگه میدارد...
خلاصه داستان: رحمان كه با پدر پیر افلیجش، باباحمزه، در روستا زندگی می كند دو فرزند دارد: سیف الله و حجت. حجت به شهر مهاجرت كرده و در كارخانه ای مشغول كار است. رحمان كه در گاوداری ارباب ده كار می كرده به توصیه پدرش در زمین مزروعی شان مشغول كشت و كار می شود...
خلاصه داستان: احمد خیرآبادی، پس از زخمی شدن در جبهه جنگ برای مداوا و استراحت به تهران برمی گردد. پدر احمد فوت کرده و مادرش به کمک او نیاز دارد. ربابه، نامزد احمد و بسیاری از دوستانش از احمد میخواهند که در تهران بماند. احمد در کارخانهای مشغول به کار میشود و در مییابد که صاحب کارخانه، انصاری از راه تقلب و احتکار به مال اندوزی مشغول است...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.