خلاصه داستان: رعنا، دختر مردی به نام سنایی، از صابونپزهای قدیمی تهران است. پس از چندی دانایی که دبیر آموزش و پرورش است به خواستگاری رعنا آمده و با وجود مخالفتهای منصور (برادر رعنا) با او ازدواج میکند. اما پس از گذشت مدتی دانایی به خاطر شرکت در فعالیتهای سیاسی دستگیر و روانه زندان و ...
خلاصه داستان: یکی از صاحب منصبان حکومت که پیش از انقلاب به خارج از کشور رفتهاست، از بازگشت به کشور میترسد. در خانهٔ ویلایی او، که نگهبانی عهدهدار نگهداری از آن است، مقداری لوازم عتیقه و جواهر گرانبها، با عنوان یوزپلنگ، جاسازی شدهاست. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، که از محل نگهداری یوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه میشوند و ....
خلاصه داستان: کارمند جوانی که از زندگی سخت خود ناراضی است، با پیرمرد مرموز سیاهپوشی ملاقات میکند. پیرمرد اظهار میدارد که میتواند کارمند را به مرادش برساند، با این شرط که در راه صواب گام بردارد. کارمند میپذیرد. پیرمرد روزنامهٔ سه ماه بعد را که خبر جنگ ایران و عراق در آن چاپ شدهاست به او نشان میدهد. کارمند با خرید اجناس و کالاهای ضروری و...
خلاصه داستان: عبدالله خان برزو، از بازماندگان خانوادهٔ اشرافی برزو، در جریان شکار، با توطئه خواهرش اشرف و قباد، پسر اشرف و رحمان، مباشر خانواده، به قتل میرسد. امیر، پسر عبدالله خان، که افسر نیروی هوایی است، تحقیق در مورد مرگ پدر را آغاز میکند. قاتلان برای تصاحب اموال برزو درصدد قتل امیر برمی آیند و با خوراندن داروی خوابآور و قطع کردن ترمز اتومبیل امیر تصمیم خود را عملی میکنند. امیر در راه بازگشت به شهر مرد افلیجی را درجاده سوار اتومبیل میکند و...
خلاصه داستان: چکامه چمانی (مژده شمسایی)، که همسر و فرزندش را در تصادفِ رانندگی از دست داده، با مردی که تازه از زندان آزاد گشته آشنا میشود؛ و، از طرفی، با فشارِ وکیلِ خانوادهٔ راننده برای رضایت دادن مواجه شده است. آشنای تازه علّتِ زندانی و آزاد شدنش را به چکامه میگوید . . .
خلاصه داستان: یک نویسندهٔ فارسیزبان به نامِ گلرخ کمالی، که سالِ گذشته شوهرش را به حالِ قهر و به گمانِ رابطهای با منشیِ شرکتش ترک کرده بوده، با پایانِ جنگ به تهران برمیگردد و شوهرش، ناصر معاصر، را میبیند که ورشکسته شده و در حالِ رفتن به زندان است. ظاهراً شریکِ ناصر، جواد مقدّم، با صحنهسازی تمامِ سرمایهٔ شرکت را برداشته و بهطورِ غیرقانونی از مرز خارج شده و...
خلاصه داستان: اسب کالسکه یک زوج روستایی هنگام سفر به خانه داماد در طوفان شب عروسیشان رم میکند و آنها در جنگلی تاریک سرگردان میشوند و در جستجویشان برای خروج از جنگل به عمارتی بزرگ میرسند که متعلق به یکی از شاهزادگان قاجار است. با اجازه صاحب خانه آنها امکان مییابند که شب را در آنجا به سر برند. زوج جوان پس از ورودشان به خانه درمییابند که تنها ساکنان این عمارت بزرگ شازده و پیشکار خواجهاش که او را بیوجود صدا میزند هستند. آنها میبیند که شازده بیمار است و...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.