خلاصه داستان: آیا میدانستید؟ حیوانات هم فوتبال بازی میکنند و آنها هم جام جهانی مخصوص به خودشان را دارند! این مسابقات فرصتی است برای بازیهایی که بهشدت و با هیجان برگزار میشوند، جایی که تمام حرکات و تاکتیکها مجاز هستند. برای افتخار ورزش، حتی موشها هم بهخود جرأت میدهند که گربهها را در یک استادیوم پر از تماشاگر به چالش بکشند. در این مسابقات...
خلاصه داستان: ماجرا در روستای کوچکی به نام پینیون-سور-روک اتفاق میافتد، جایی که تئودور لاجانته، یک مخترع و تعمیرکار دوچرخه، زندگی آرامی را با دو همراه عجیبش سپری میکند: سونی، یک پرنده پرحرف و زرنگ، و لودویگ، یک موشکور خجالتی و نگران. اما این زندگی آرام زمانی به هم میریزد که تئودور متوجه میشود شاگرد سابقش، رودولف کوپژارت، به یک راننده مسابقهای معروف تبدیل شده است...
خلاصه داستان: هاشیموتو، یک موش ژاپنی، آداب و رسوم شرق را برای برخی از موش های بازدیدکننده توضیح می دهد. گربه ای به یکی از بازدیدکنندگان حمله می کند، هاشیموتو برای نجات می رود، گربه را با جودو شکست می دهد و سپس آن را به بازدیدکنندگان غربی خود نیز آموزش می دهد.
خلاصه داستان: مجموعه «وروجک و آقای نجار» ماجراهای یک بچه بازیگوش به اسم «وروجک» است که با یک استاد نجار زندگی می کند و در هر قسمت بازیگوشی های این بچه دردسرهای فراوانی را برای «آقای نجار» ایجاد می کند.
خلاصه داستان: داستان “پینوکیو” دربارهی یک نجار به نام ژپتو است که تصمیم میگیرد یک عروسک چوبی بسازد تا به عنوان یک سرگرمکننده در سفرها درآمد کسب کند. او نام عروسک را پینوکیو میگذارد و به طور معجزهآسا متوجه میشود که پینوکیو زنده است. پینوکیو پس از تکمیل شدن، از خانهی ژپتو فرار میکند و به ماجراجوییهای مختلفی میپردازد. او با موجودات مختلفی از جمله یک جیرجیرک سخنگو، یک روباه و یک گربه مواجه میشود و در طول مسیر، به خاطر طمع و نافرمانیاش با مشکلات زیادی روبرو میشود. در نهایت، پس از تجربیات سخت و یادگیری درسهای ارزشمند، پینوکیو به آرزویش برای تبدیل شدن به یک پسر واقعی دست مییابد و زندگی جدیدی را با ژپتو آغاز میکند.
خلاصه داستان: پیرزنی تصمیم گرفت به دیدن دخترش برود اما راهش از میان جنگلی پر از حیوانات خطرناک میگذشت. در مسیر به کدویی بزرگ رسید، آن را خالی کرد و خودش را داخلش جا داد. سپس کدو را قل داد و به حرکت درآورد. حیوانات جنگل از او میپرسیدند: «کدو قلقلهزن! کجا میری؟» و پیرزن پاسخ میداد: «میرم خونه دخترم!» حیوانات که از راز کدو بیخبر بودند، راه را برایش باز میکردند تا اینکه...
خلاصه داستان: داستان این مجموعه دربارهٔ لاکپشتی بود که همواره، از وضعیت و موقعیت فعلی خود شاکی بود و میخواست فرد دیگری باشد یا شغل دیگری داشته باشد. در این هنگام آقای جادوگر به کمکش میآمد و با گفتن اجیمجی لاترجی، خواستهاش را برآورده میکرد، اما لاکپشت پس از رسیدن به آن آرزو، متوجه میشود که همه چیز به آن آسانیها هم که فکر میکرده، نبوده است و از خواستهاش پشیمان میشد و در انتها به این نتیجه میرسید که: «کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن!»
خلاصه داستان: ویکی پسر جوانی با موهای بلند قرمز رنگ است که به همراه پدر و مادر و خواهر خود در یک دهکده وایکینگی کوچک به نام فلِیک یا فلاکِه (Flake) زندگی میکنند. پدرش رئیس و فرمانده آن دهکده است ولی مانند بقیه وایکینگها نیست و خجالتی و ضعیف است ولی به کمک هوش زیاد پسرش در وضعیتهای ناامید کننده به وایکینکهای دیگر و دوستانش کمک میکند. راهحلهای ویکی به سن و سال او نمیخورد.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.
📺
✨ از تماشای محتوای تیویشو پلاس لذت بردید؟ اگر دوستان و عزیزان شما هم عاشق فیلم و سریال و کارتونهای خاطرهانگیز هستند، با معرفی سایت ما به اشتراکگذاری خاطرهها کمک کنید.📺