خلاصه داستان: در تهران سالهای ۱۳۳۰ یک زوج جوان یهودی به نامهای دانیال و مونس همچون بسیاری دیگر از یهودیان خواهان عزیمت به سرزمین موعود هستند. اما از آنجاییکه عمویشان یعقوب مخالف صهیونیزم است با مخالفت سازمان هاگانا که یک گروه بسیج کنندهٔ یهودیان میباشد مواجه میشوند. چندی بعد یعقوب به دست یزقبل که عضو سازمان است کشته میشود و پلیس میرزا محسن، همسایه یعقوب را که فردی متدین بوده و برای کمک به او آمدهاست را به جرم قتل دستگیر و روانهٔ زندان میکند...
خلاصه داستان: فیلم روایت تلاشهای یک تیپ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای آزادسازی پانزده دهکده در منطقهای وسیع از خاک ایران اشغالشده را به تصویر میکشد.جنگندهها در حال برنامهریزی و شناسایی برای عملیات آزادسازی هستند، اما دشمن از نقشه آنها باخبر میشود و برای برهم زدن آمادگی نیروها، ضدحملهای سنگین ترتیب میدهد که در نتیجهی آن فرمانده تیپ، مصطفی، زخمی میشود...
خلاصه داستان: فیلم «چون باد» داستان مرتضی، نوجوانی اصفهانی را روایت میکند که آرزوی خریدن یک دوچرخه را در سر دارد.مرتضی پس از پایان امتحانات تابستانی تصمیم میگیرد برای بهدست آوردن پول دوچرخه، در تعطیلات تابستان مشغول به کار شود. این تصمیم ساده اما با مخالفت...
خلاصه داستان: امید و محسن و صفا پسران سرراهی هستند که در محلهای به نام آجری و با حمایت آقای اتابکی بزرگ شدهاند. امید به ماهور، دختری که به او درس زبان فرانسه میداد، دل میبازد. پس از مدتی که از رابطه این دو میگذرد، امید برای خواستگاری نزد خانواده ماهور میرود و...
خلاصه داستان: فرزامی (صادق هاتفی) در سالهای نخست انقلاب با تصاحب دارایی همسرش(کتایون ریاحی) به آمریکا میرود و پس از تمام شدن پول هایش به ایران باز میگردد. او که تحت تاثیر فیلم های پر زدو خورد آمریکایی و هم چنین داروهای مخدر است در شب مراسم ازدواج همسر سابقش، دختر کوچک خود «گلی» را می رباید...
خلاصه داستان: ارتباط خط کمین با نیروهای خودی توسط دشمن قطع شده و احتمال سقوط منطقه بسیار زیاد است. مقابله و مقاومت نیروها در مقابل دشمن نیازمند حضور دیدهبان جهت هدایت آتش سنگین است. عارفی برای پیوستن به خط کمین و دیدهبانی باید از مسیری عبور کند که زیر آتش شدید دشمن عراقی قرار دارد.
خلاصه داستان: مشکینی که کارمند قسمت تحقیق و سرقت اداره بیمه است در زندگی خصوصی درگیر مشکلات روحی و روانی است. در این میان پروندهای برای رسیدگی در اختیار مشکینی قرار میگیرد که به سرقت یک جواهر فروشی بزرگ مربوط است. صاحب جواهر فروشی که مرتبط با این پرونده است به مشکینی پیشنهاد رشوه میدهد اما او انجام وظیفه را ترجیح میدهد و…
خلاصه داستان: کفاش جوانی به نام نصرالله مددی که در شهر کوچکی زندگی میکند سهم خود را در کفاشی میفروشد تا قطعه زمینی بخرد و روی آن به زراعت مشغول شود. زمینی را که او قول نامه میکند صاحبش در تهران با سند جعلی به فرد دیگری فروختهاست. نصرالله موقعی متوجه میشود که کارگرهای خریدار تهرانی روی زمین مشغول کارند...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.