خلاصه داستان: فیلم «چکمه» درباره دختر کوچکی به نام سمانه است که همراه با مادرش در یکی از محلههای جنوب تهران زندگی میکند. سمانه روزها مجبور است همراه مادرش به محل کار او در یک کارگاه تولیدی برود. او بهخاطر...
خلاصه داستان: در پی تهاجم ارتش عراق به یکی از شهرهای کوچک مرزی ایران، بیشتر مردم منطقه بهسرعت شهر را ترک میکنند تا جان خود را نجات دهند. در این میان، مریم دخترکی هفتـهشت ساله بر اثر حادثه بیهوش میشود و پس از بههوش آمدن متوجه میشود که شهر اشغال شده و خانوادهاش ناپدید شدهاند...
خلاصه داستان: «حجت» که تنها برادرش را در جنگ از دست داده است از اینکه در سالهای آخر در کنارش نبوده رنج میبرد و برای تسلی خاطر خود تابلویی را به یاد او سفارش میدهد. به زودی شرکتی که حجت با موفقیت اداره اش میکرد، دچار مشکل مالی میشود. تلاش او برای رفع این مشکل فرصتی فراهم میآورد تا به گذشته برگردد و زندگی خود و برادرش را مرور کند.
خلاصه داستان: پس از تصرف شهر مهران توسط نیروهای عراقی، قرار بر این میشود که حاج احمد امین با به راه اندازی جنگهای غافلگیرانه در یکی از محورهای جزایر مجنون توجه نظامیان عراقی را جلب کند. رضا، معاون حاج احمد، که از نقشه بی اطلاع است، به دلیل حضور وسیع نیروهای عراقی با حاج احمد و نیروهای تبلیغاتی درگیر میشود. پس از حملهٔ نظامیان عراقی و کشته و مجروح شدن عده ای از رزمندگان، رضا ...
خلاصه داستان: خاطره شرافت، دختر ناهید و بهرام، در روز پانزدهمین سالگرد تولدش به دبیرستان میرود، اما بازنمیگردد. ناهید بر اثر این حادثه بیمار میشود و بهرام مأموران اداره آگاهی و دوست خانوادگی شان سرهنگ نصیری را به کمک میطلبد. همه جا جست و جو میشود و همه آشنایان دور و نزدیک در مظان اتهام قرار میگیرند. محمد رضا، پسر جوان سرهنگ نصیری، یکی از متهمان است که...
خلاصه داستان: با شنیدن خبر نابودی یک بیمارستان صحرایی، دکتر امیر راستین همسر باردارش لیلی را نزد پدر همسرش، قوام، میگذارد و به جبهه میرود. در غیاب شوهر، لیلی به کار نقاشی و نگارش کتاب مشغول است. در ضمن با سامان، که مدیر یک مؤسسه انتشاراتی است برای چاپ کتابش همکاری میکند. خبر کشتهشدن دکتر راستین، لیلی را دگرگون میکند....
خلاصه داستان: نصرت که دچار رشد غیرعادی اندام شده است برای مداوا به تهران میآید. کیومرث شوهر خواهر او که راننده یک شرکت تبلیغاتی است برای درآمد بیشتر تصمیم میگیرد از وجود او برای کارهای تبلیغاتی استفاده کند و بعد از حضور نصرت در چند آگهی به درخواست همسرش این کار را متوقف میکند...
خلاصه داستان: کمالی صاحب تنها خانه مجلل کوچه خورشید که همراه همسرش نرگس خاتون از حضور یک مرد و خرسش در محله ناراضی اند، تلاش میکنند تا او را از محله بیرون کنند در مقابل، بچههای محله که نمیخواهند تنها سرگرمی خود را از دست بدهند، با کمک خاله خراسانی به دفاع از خرس برمی خیزند.
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.