خلاصه داستان: روایتگر زندگی محترم و اسماعیل است که مطابق یک سنت خانوادگی از کودکی برای ازدواج با یکدیگر تعیین شدهاند. پدر محترم هنگام زایمان و خاککردن جفت او، شبحی را بر پشت بام خانه میبیند و نگران آینده دخترش میشود. سالها بعد در تابستان ۱۳۴۲، شایعه زلزله تهران شهر را خالی میکند و محترم در راه بازگشت به خانه، شبح جنی را بر پشت بام میبیند...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.