خلاصه داستان: این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانهاش میرساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره دادهاست… مسعود مباشر جدید میشود و به دنبال مستأجر برای خانه میگردد...
خلاصه داستان: آقا ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بیپول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار دادهاست، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او به طور اتفاقی آشنا شده همکاری میکند و پولی را برای سفر به مالزی به او میدهد؛ اما آقای بیات کلاهبردار از آب در میآید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی میدهد و آنها نمیتوانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی میبرد و در آن جا کار میکنند…
خلاصه داستان: خوشغیرت یا همان خوشرکاب دو ادامه داستان مردی به نام تقی با بازی محمد کاسبی بود که علاقه ویژهای به کامیون خود داشت. این دلبستگی او به اندازهای بود که حاضر نبود برای کمک رسانی به جبهه از کامیونش استفاده کند اما در نهایت این اتفاق افتاد و تحولاتی را برای این شخصیت بههمراه داشت. او این بار تصمیم گرفتهاست دارو از مردم جمعآوری کند و با کامیون خود که حالا نامش را از خوشرکاب به خوشغیرت تغییر دادهاست...
خلاصه داستان: وزارت ارشاد قصد دارد از نخبگان ایرانی مقیم خارج دعوت کند تا در یک همایش فرهنگی به ایران بیایند و در برنامههای فرهنگی برای ایرانیان سخنرانی یا برنامه اجرا کنند. یکی از این دعوتنامهها قرار است برای یک رهبر ارکستر که شخصیت برجسته و صاحب نامی که در آمریکا زندگی میکند فرستاده شود اما این دعوتنامه اشتباهاً برای آقای مکس که خواننده کافه و کابارههای لوس انجلس میباشد فرستاده میشود و...
خلاصه داستان: فیلم «مجردها» فیلمی به کارگردانی «اصغر هاشمی» و نویسندگی «فرهاد توحیدی» و تهیهکنندگی «یدالله شهیدی» می باشد. این فیلم داستان زندگی سه جوان به نام های «منوچهر»، «شاهکار» و «امیرحسین» است که برای رسیدن به آرزوهایشان تصمیم می گیرند برای کار به یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس بروند اما با دزدیده شدن پول هایشان زندگی آن ها تغییر می کند.
خلاصه داستان: سلطانعلی دل در گرو دختری به نام آزیتا دارد و هدفش ازدواج با اوست. سلطانعلی در توافقی با ناصر دایی او، قول داده بود که اگر این ازدواج سر بگیرد، در عوض زمینهایش را در روستا به ناصر میفروشد. از طرفی آزیتا که دختر ثروتمندی است، مردی به نام سعید را دوست دارد و میخواهد با او ازدواج کند ولی پس از اینکه متوجه میشود که او زن دیگری هم دارد، با سلطانعلی ازدواج میکند…
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تی وی شو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.