خلاصه داستان: سروان یاوری به دنبال طرحی فوری مأمور میشود تا محمولههای نظامی به جبهه برساند، اما عبور کامیونها از منطقهٔ کُرد نشین توسط عوامل نفوذی دشمن لو میرود و عبور کامیونها با اشکال مواجه میشود. سروان یاوری و نیروهایش با نیروهای نفوذی در منطقهٔ غرب کشور درگیر میشود و...
خلاصه داستان: با شروع جنگ، بیمارستانی در خرمشهر به محاصره دشمن درمی آید و از هوا و زمین مورد هجوم قرار میگیرد. محمد جهان آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پیشنهاد میکند مجروحان و پزشکان با یک آمبولانس و لندرور، به دنبال جیپ به غنیمنت گرفته شده که در آن رزمندگان راه را باز میکنند، از بیمارستان خارج شوند. در شهر، نیروهای عراقی که در حال تسخیر شهر هستند، مقابل آنها ظاهر میشوند و رزمندگان برای نجات دادن سرنشینان آمبولانس و لندرور، با عراقیها درگیر میشوند و...
خلاصه داستان: یزدان، رزمنده اسیری که ترکشی در مغز دارد، هنگام فرار تیر میخورد و پایش آسیب میبیند. پروانه که به یزدان علاقهمند بوده، به گمان مفقودالاثر بودن او و با اصرار والدینش، با جوان متمولی به نام فرهاد قرار ازدواج میگذارد. اصرار والدین پروانه به دلیل بیماری قلبی سخت و به ظاهر درمان نشدنی دخترشان است، که با کمکهای مالی فرهاد احتمال بهبود بیشتری خواهد داشت. یزدان که ...
خلاصه داستان: یک زوج جوان عکاس برای برگزاری نمایشگاه عکس آثار و ابنیه باستانی، به اصفهان سفر میکنند. آنها در این سفر ناخواسته وارد درگیری سارقان اشیاء عتیقه میشوند. در این بین پلیس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق میشود که عوامل دزدی اشیاء عقیقه را شناسایی و دستگیر کنند.
خلاصه داستان: سرنخ ماجراهایی پلیسی است که یک بازپرس اصفهانی به نام امیرحسین اوصیا با بازی جهانبخش سلطانی به همراه یک افسر آگاهی (مصطفی) سعی در حل آنها دارد.
خلاصه داستان: محسن تابان بعد از ازدواج با آهی، راهی سفر میشوند. در جاده، پلیس مشغول بازرسی اتومبیلها میباشد تا سارقینی را که موجودی صندوق یک کارخانه را با خود بردهاند دستگیر کند. اما سارقین با استفاده از یک لحظه غفلت محسن، ساک محتوی پولها را در باربند ماشین آنها جاسازی میکنند. در جاده ساک از روی باربند میافتد و ماشین بعدی که سرنشینان آن زن و شوهر جوانی هستند ساک را به محسن و آهی تحویل میدهند. محسن و آهی بعد از مستقر شدن در یک هتل تازه متوجه شباهت ظاهری ساک میشوند.