خلاصه داستان: فیلم «به کبودی یاس» به زندگی سردار شهید «عبدالحسین برونسی» (فرمانده تیپ جوادالائمه از لشکر ۵ نصر) میپردازد. داستان از جایی آغاز میشود که شهید برونسی، که فرماندهای است لحظهای در اصول خود تردید نمیکند، از جبهه برای جمعآوری همرزمانش در عملیات خیبر به شهر محل اقامتش، مشهد مقدس، میآید.این بازگشت به شهر، بهانهای است برای روایت بخشهایی از زندگی این سردار. او در این مدت با چالشهای شخصی هر یک از همرزمانش روبهرو میشود و سعی در حل مشکلات آنها دارد تا آنها را برای یک عملیات جدید، یعنی «عملیات بدر»، آماده و همراه خود به جبهه ببرد.
خلاصه داستان: با شروع جنگ، بیمارستانی در خرمشهر به محاصره دشمن درمی آید و از هوا و زمین مورد هجوم قرار میگیرد. محمد جهان آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پیشنهاد میکند مجروحان و پزشکان با یک آمبولانس و لندرور، به دنبال جیپ به غنیمنت گرفته شده که در آن رزمندگان راه را باز میکنند، از بیمارستان خارج شوند. در شهر، نیروهای عراقی که در حال تسخیر شهر هستند، مقابل آنها ظاهر میشوند و رزمندگان برای نجات دادن سرنشینان آمبولانس و لندرور، با عراقیها درگیر میشوند و...
خلاصه داستان: رحیم از سپاه پاسداران به صورت صوری اخراج میشود. مینی بوسی را سرقت میکند و به کردستان میرود و به شاخه ای از حزب دموکرات کردستان ایران به ریاست حسام خان نفوذ میکند. دموکراتها در تدارک وارد کردن اسلحه و مهمات از عراق هستند...
خلاصه داستان: یک بسیجی تبلیغاتی به نام «قاسم»(علیرضا اسحاقی) به جبهه اعزام میشود. با وجود این که کار او تبلیغات و گرفتن عکس از صحنههای درگیری رزمندگان با سربازان عراقی است ولی برای کمک به خط مقدم میرود. دوربین او تمام ماجرا را فیلم میگیرد.
خلاصه داستان: یک گروه پنج نفره از تکاوران ایرانی برای یک عملیات برون مرزی وارد خاک عراق میشوند. آنها در همان ابتدای کار با یک گروه عراقی که در حال شکنجه دادن دو اسیر هستند، مواجه و ناچار میشوند با آنها درگیر شوند. این درگیری مأموریت اصلی آنها را به مخاطره میاندازد و…
خلاصه داستان: در پی موشک باران تهران، یک گروه ده نفری از نظامیان ایرانی به فرمانده محمود کاوه برای انهدام سکوهای موشکی با چتر نجات در عمق خاک عراق فرود میآیند و به محض ورود، در محاصره نیروهای عراقی قرار میگیرند و همه شان، جز مرتضی و محمود که اسیر میشوند، به شهادت میرسند. فرمانده عراقیها به یاد میآورد که...
خلاصه داستان: یک دانشجوی رشته سینما بنام وحید در جستجوی انتخاب موضوع برای نوشتن یک فیلمنامه است او در خلال نوشتن فیلمنامه جنگی، از همسرش میشنود که موضوعاتی که در این فیلمنامه عنوان کرده تفاوتهای زیادی با جنگ در ایران دارد و نوشتههای او را بیشتر شبیه فیلمهای آلمانی و آمریکایی میبیند. وحید وقتی موفقیتی در نوشتههای خود نمییابد با پیشنهاد یکی از دوستان به جبهه میرود ولی...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو خاطره ها نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.