خلاصه داستان: استوار خراسانی به تهران منتقل میشود. او به اتفاق مادرش و همسرش زینت و خواهرش عاطفه و پسر کوچکش اسفندیار نزدیک کلانتری محل خدمتش خانهای اجاره میکند که از قضا با آقا رضی همسایه میشوند. آقا رضی با خواهرش ملوک خانم و دو پسر خواهرش جواد و جعفر زندگی میکند، او برای جواد، عاطفه خواهر استوار خراسانی را خواستگاری میکند و استوار خراسانی به...
خلاصه داستان: مادر (گلاب آدینه) باخبر میشود که خواهرزادهاش (امیر حسینی) به همراه نوعروس (رؤیا عالمی) خود قرار است به میهمانی نزد او بیایند، مادر برای این که حفظ آبرو کند، دستپاچه و نگران است و تلاش زیادی برای آماده کردن وضعیت ظاهری خانه دارد، اما هنوز پدر یدالله (حسن پورشیرازی) نیامده و هرلحظه ممکن است میهمانان از راه برسند. دقایقی پس از ورود یدالله، که هندوانه ای با خود آورده، مهمانان سر میرسند، یدالله که خوش مشرب و اهل خاطره و سینماست، خاطرات خصوصی زندگی اش را، بدون ملاحظه برای مهمانان تعریف میکند و...
خلاصه داستان: خلیل سمندر، کارگر یک کارگاه تولیدی، شیفته دوچرخه سواری و عضویت در باشگاه ایران جوان است. او با وساطت هوشنگ، رئیس باشگاه ایران جوان به عنوان ذخیره وارد باشگاه و در مسابقهای اول میشود. اما به دلیل ناراحتی قلبی از شرکت در بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ تهران، باز میماند. در همین زمان قراب، رئیس باشگاه کاخ که وابسته به دربار است، با اتومبیل...
خلاصه داستان: یک زوج جوان و تحصیلکرده که عازم سفری به خارج از کشور هستند، پس از سالها مشاور خانوادهٔ خود را بهطور اتفاقی در فرودگاه ملاقات میکنند و در مدت زمانی که منتظر پرواز خود هستند، اتفاقات سالهایی از زندگی خود را در مدتی که مشاور آنها در خارج از کشور بود، مرور میکنند.
خلاصه داستان: فرمانده کشتی تجاری «ایران رشادت» پس از بارگیری در بندر فیلیپین متوجه میشود عوامل دشمن یک محموله مواد شیمیایی را وارد کشتی کردهاند آنها قصد دارند طی نقشهای حساب شده خبرنگاران و دست اندرکاران محیط زیست را در سنگاپور بر روی عرشه کشتی حاضر کنند تا با تبلیغاتی دروغین خبر تولید و نگهداری سلاحهای شیمیایی کشتار جمعی توسط ایران را به جهان مخابره کنند...
خلاصه داستان: رحمان با پولی که از مردم به بهانه تهیه مسکن به دست آورده میگریزد و در مسافرخانهای پناه میگیرد که توسط دو دوست «غلام» و «عبدالله» اداره میشود. طی حادثهای ظاهراً رحمان به قتل میرسد. مظنونین اصلی در این حادثه عبدالله و غلام هستند اما آن دو که گناهی مرتکب نشدهاند، ناچار میگریزند. ده سال بعد وقتی به شهر خود بازمیگردند در مییابند که رحمان در واقع بر اثر سکته قلبی درگذشته و قتلی در بین نبوده است. سرانجام بر اثر پیگیری هایشان پولهای ربوده شده که در جنگل پنهان شده به دست میآید.
خلاصه داستان: همسر و فرزند خردسال یک سروان نیروی انتظامی، که افسر تجسس است و باعث اعدام یک قاچاقچی شده، جلوی چشمان او، سوار بر اتومبیل بین دو تریلی میمانند و له میشوند. او برای به دام انداختن مسببان این واقعه از قاچاقچی کهنهکاری به نام کمال معروف به کمال زابلی که از همسرش جدا شده و پسرش در پاکستان تحصیل میکند کمک میگیرد...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.