خلاصه داستان: گروهی رزمنده که برای یافتن «جعبه سیاه» مأموریت دارند در محاصره دشمن قرار میگیرند و شکست میخورند. گروهی دیگر به محل اعزام میشوند که رهبری آن به عهدهٔ برادر فرماندهٔ گروه قبلی است. موقع عبور از پرتگاهی که میان دو صخره قرار گرفته است و با...
خلاصه داستان: پسری همراه مادرش در یک روستا زندگی میکند. او که پدرش را از دست داده، ناچار است همراه با دوست پدرش که قصد دارد با مادرش ازدواج کند برای فروش وانتی که شریک میباشند به تهران سفر کند. پسر نسبت به رفیق پدرش بدبین است در تهران برای آنها اتفاقهای مختلف میافتد که نظرش دربارهٔ او عوض میشود و هنگامی که به روستا بازمیگردد متوجه میشود عموی بزرگش با مادرش ازدواج کرده است.
خلاصه داستان: مردی پس از سالها، طی عمل جراحی که در خارج از کشور انجام میگیرد، بینایی خود را بازمییابد؛ و در ادامه با مشکلاتی در زندگی مواجه میشود نابینایی که از ۸ سالگی بینایی خود را از دست داده است امیدی مییابد برای دیدن دوباره رنگها و خطوط زندگی عادی. یوسف در تصور آنکه با...
خلاصه داستان: کارگران یک معدن زغالسنگ تحت فشار زورگویی های کارفرما و مباشر معدن قرار دارند. در این میان یکی از کارگران برای ایجاد تغییر در اوضاع به بازرس ویژهای امید بسته است که از سوی سازمان بازرسی شاهنشاهی به منطقه اعزام خواهد شد؛ ولی پس از آمدن بازرس او به واقعیات پی میبرد و راه مبارزهاش را عوض میکند ...
خلاصه داستان: استوار حقگو مقدار زیادی هروئین را که در کامیونی جاسازی شده است، کشف میکند. ماجرا را مصرانه پی می گیرد اما از کار معلق می شود. چون پا روی دم بزرگان گذاشته است. ریشه ماجرا به سناتوری می رسد که منتسب دربار است.
خلاصه داستان: عباس، بسیجی خراسانی است که از سالهای حضورش در جنگ ایران و عراق، ترکش خمپارهای در کنار شاهرگ گردنش باقی ماندهاست. به اصرار همسرش، نرگس، برای معاینه به تهران میآید و در خیابان، به شکل اتفاقی با همرزم سابقش، حاج کاظم، روبهرو میشود که مشغول مسافرکشی است. پزشک، وضعیت عباس را بحرانی تشخیص میدهد و...
خلاصه داستان: یک سرگرد ارتش به همراه افرادش که پسرش نیز در میان آنهاست، به مأموریت انفجار پل الخلیل در خاک عراق میروند. اما حین عملیات، پسر سرگرد به شهادت میرسد و او به همراه افرادش به اسارت نیروهای عراقی درمی آیند. در بازداشتگاه، سرگرد تظاهر به همکاری با عراقیها میکند و از این طریق موفق میشود به همراه سه تن دیگر از اسیران، نظر فرمانده بازداشتگاه را نسبت به ضبط یک مصاحبه تلویزیونی جلب کند. اما هنگامی که آنها توسط نیروهای عراقی به محل مصاحبه برده میشوند...
خلاصه داستان: حامد شرقی (با بازی خسرو شکیبایی) دانشجوی رشته تئاتر قصد دارد کاری را برای شرکت در جشنواره آماده کند. نامزدش هم او را یاری می دهد تا اینکه حامد ناخواسته در شرایط بحرانی قرار می گیرد و گروهش از هم می پاشد و نامزدش نیز او را ترک می کند...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.