خلاصه داستان: سروان یاوری به دنبال طرحی فوری مأمور میشود تا محمولههای نظامی به جبهه برساند، اما عبور کامیونها از منطقهٔ کُرد نشین توسط عوامل نفوذی دشمن لو میرود و عبور کامیونها با اشکال مواجه میشود. سروان یاوری و نیروهایش با نیروهای نفوذی در منطقهٔ غرب کشور درگیر میشود و...
خلاصه داستان: فیلم با معرفی وحید (مسعود کرامتی) آغاز میشود؛ او یک کارگردان است که در حال ساخت فیلمی درباره جنگ ایران و عراق است. برای موسیقی فیلمش، به سراغ دوست قدیمیاش علی (فرهاد اصلانی) میرود که آهنگساز است. علی در ابتدا حاضر به همکاری نمیشود، چون میگوید نمیتواند با موضوع جنگ ارتباط برقرار کند؛ او فضای جنگ و دیدن مرگ و خشونت را طاقتفرسا میداند. وحید اما اصرار دارد که...
خلاصه داستان: «حجت» که تنها برادرش را در جنگ از دست داده است از اینکه در سالهای آخر در کنارش نبوده رنج میبرد و برای تسلی خاطر خود تابلویی را به یاد او سفارش میدهد. به زودی شرکتی که حجت با موفقیت اداره اش میکرد، دچار مشکل مالی میشود. تلاش او برای رفع این مشکل فرصتی فراهم میآورد تا به گذشته برگردد و زندگی خود و برادرش را مرور کند.
خلاصه داستان: داستان آسمان غرب به روزهای آغازین جنگ و نقشآفرینی علیاکبر شیرودی میپردازد. در این فیلم با بازی میلاد کیمرام شخصیت و تفکر علیاکبر شیرودی به نمایش گذاشته شده است.
خلاصه داستان: پس از تصرف شهر مهران توسط نیروهای عراقی، قرار بر این میشود که حاج احمد امین با به راه اندازی جنگهای غافلگیرانه در یکی از محورهای جزایر مجنون توجه نظامیان عراقی را جلب کند. رضا، معاون حاج احمد، که از نقشه بی اطلاع است، به دلیل حضور وسیع نیروهای عراقی با حاج احمد و نیروهای تبلیغاتی درگیر میشود. پس از حملهٔ نظامیان عراقی و کشته و مجروح شدن عده ای از رزمندگان، رضا ...
خلاصه داستان: به منظور مقابله با تبلیغات نیروهای دشمن مبنی بر بی تحرکی نیروهای ایرانی، یک گروه از رزمندگان جنگهای نامنظم مأموریت مییابند طی عملیاتی در درون خاک دشمن، پالایشگاه شهر کرکوک را به آتش بکشند. گروه پس از مجاهدتهایی و گذراندن حوادثی به شهر نزدیک میشوند. در اینجا کردهای مسلمان عراقی به کمک آنها میآیند و همه دست در دست یکدیگر مأموریت را به سلامت به انجام میرسانند و با به جا گذاشتن سه شهید، بازمیگردند.
خلاصه داستان: حیدر رزمندهای که مجروح شده به خانه بازمیگردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن کشته میشود. امیر که همسر خواهر حیدر و شاهد به کشته شدن او است با خود عهد میبندد راه حیدر را ادامه دهد، به همین خاطر راهی جبهه میشود و نزد فرماندهٔ حیدر رفته و درخواست میکند تا در کنار همرزمان او باشد...
خلاصه داستان: رسول که به اتفاق همسرش زینب و پسر کوچکش محسن در دزفول زندگی می کند، در تدارک جشن تولد پسرش است. او به همسر برادرش بهمن که آموزگار است و در شهر دیگری زندگی می کنند می گوید که برای شرکت در تولد پسرش به دزفول بیایند. حمله هوایی عراق به دزفول شروع می شود و ...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.