خلاصه داستان: زرعه پدری داستان نویسندهای به نام محمود است که به خاطر بررسی آخرین رمانش (مزرعه پدری) از سوی یک تشکل دانشجویی در دزفول همراه خانواده اش به این شهر میرود. او رابطه ای بسیار عمیق و نزدیک با فرزندان و همسرش دارد، اما در میانههای نشست یکی از دانشجویان به کشته شدن همسر و فرزندانش در اثر حمله توپخانه دشمن در سالهای ابتدایی جنگ تحمیلی اشاره میکند که موجب تغییر ناگهانی شرایط روحی محمود میشود و با بازگشت به گذشته خاطرات حضورش در صحنههای نبرد را مرور میکند.
خلاصه داستان: يك خبرنگار جنگي در هنگام عمليات از بقيه جدا افتاده، راه را گم مي كند. عدم شناخت او از منطقه و وضعيت بد جوي وي را با مشكلات و شرايط خاصي رو به رو مي كند. كه اين خود آغاز ماجراست.
خلاصه داستان: در جریان حمله عراق به ایران، یکی از روستاهای کردنشین شناسایی شده و قرار میشود یک گروه از نیروهای عراقی به روستای مزبور حمله کند. آنها قصد دارند با زدن زاغههای مهمات، سکوی موشکی خودشان را به آن منطقه برای حمله به شهرهای غرب ایران منتقل کنند. در این میان سید قاسم خرمدره همراه تعدادی از بسیجیهای رزمنده برای شناسایی و نجات روستاییان، عازم آن منطقه میشود اما…
خلاصه داستان: یک بسیجی تبلیغاتی به نام «قاسم»(علیرضا اسحاقی) به جبهه اعزام میشود. با وجود این که کار او تبلیغات و گرفتن عکس از صحنههای درگیری رزمندگان با سربازان عراقی است ولی برای کمک به خط مقدم میرود. دوربین او تمام ماجرا را فیلم میگیرد.
خلاصه داستان: گروهی رزمنده که برای یافتن «جعبه سیاه» مأموریت دارند در محاصره دشمن قرار میگیرند و شکست میخورند. گروهی دیگر به محل اعزام میشوند که رهبری آن به عهدهٔ برادر فرماندهٔ گروه قبلی است. موقع عبور از پرتگاهی که میان دو صخره قرار گرفته است و با...
خلاصه داستان: عباس، بسیجی خراسانی است که از سالهای حضورش در جنگ ایران و عراق، ترکش خمپارهای در کنار شاهرگ گردنش باقی ماندهاست. به اصرار همسرش، نرگس، برای معاینه به تهران میآید و در خیابان، به شکل اتفاقی با همرزم سابقش، حاج کاظم، روبهرو میشود که مشغول مسافرکشی است. پزشک، وضعیت عباس را بحرانی تشخیص میدهد و...
خلاصه داستان: ارتباط خط کمین با نیروهای خودی توسط دشمن قطع شده و احتمال سقوط منطقه بسیار زیاد است. مقابله و مقاومت نیروها در مقابل دشمن نیازمند حضور دیدهبان جهت هدایت آتش سنگین است. عارفی برای پیوستن به خط کمین و دیدهبانی باید از مسیری عبور کند که زیر آتش شدید دشمن عراقی قرار دارد.
خلاصه داستان: جانباز شیمیایی به نام مسلم که همسرش او را ترک کرده، با دوستان شهیدش در بهشت زهرا قرار میگذارد. او به همراه دوستان شهیدش با موتور سیکلت از میدانها مختلف تهران، مکانها و دوستان مختلف از جمله جانباز قطع نخاعی به نام اصغر در بیمارستان، بازدید میکند و از اصغر میخواهند که زندگی مادی این جهان را رها ساخته و همراه آنان شود. او نیز میپذیرد و...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.