خلاصه داستان: سروان قربانی، افسر وظیفهشناسی است که کارش را به خوبی و با صداقت تمام انجام میدهد. او که باید هرچه زودتر کلانتری محل خدمت اش را به مالک اصلی اش تحویل دهد، به او اطمینان میدهد که قصد تخلیه کلانتری را دارد ولی متأسفانه هیچکس حاضر نیست ملکش را به کلانتری اجاره دهد...
خلاصه داستان: ماشاءالله ایرانمنش از کرمان راهی پایتخت میشود تا ارث پدریاش، آپارتمان شمارهٔ ۱۳ را بفروشد و کارگاه تراشکاری کارفرمای خود را در زادگاهش خریداری و با دختر محبوبش ازدواج کند؛ اما آپارتمان به دلیل وجود ساکنان مجتمع که آدمهای بدقلقی هستند فروش نمیرود.
خلاصه داستان: اصغر زاغی شاغل در تماشاخانه، در واقع با خبرچینی برای ساواک امرار معاش میکند. وی بهطور تصادفی پی به مخفی گاه انقلابیون در همسایگی خود می برد ولی هنگامیکه قصد لو دادن آنها را دارد متوجه مهربانی و دلسوزی انقلابیون در حق خودش و زن و بچه بیمارش میشود. پس پشیمان شده و راه فرار آنها را فراهم میکند و خودش هم نقل مکان میکند.
خلاصه داستان: تهران ـ جمعه؛ محمد (صابر ابر) همراه شیرین (باران کوثری) میشود که برای تعمیر ماشین پدرش به پول نیاز دارد. آنها راهی خانه ای در شمال شهر میشوند تا با نصب ماهواره پول مورد نیاز شیرین را تأمین کنند. در خانه رویارویی با ساکنان، و زندگی شخصی آنها مسیر داستان را به جلو می برود …
خلاصه داستان: اسد دادوند و نامزدش، شکوه تکاوندی، قرار گذاشتهاند که پس از یافتن خانهای اجارهای ازدواج کنند. اسد پس از مدتی تلاش به کمک برادرش، امین، خانهای پیدا میکنند. خانه در اجارهٔ مرد عیالواری است به نام گلدوست که وضع مالی مناسبی ندارد و قادر نیست خانهٔ جدیدی پیدا کند.
خلاصه داستان: ملک خاتون به علت مرگ شوهرش پس از پانزده سال سکونت در شهر به روستای زادگاهش برمی گردد. با ورود به روستا و مرور بر خاطرات گذشته، تصمیم می گیرد کارگاه رنگرزی پدرش را که در سال های دور توسط خان تخریب شده، بازسازی کند اما مشکلات زیادی بر سر راهش قرار میگیرد و…
خلاصه داستان: دوربین دختری مسیحی به نام ژانت پطروسی که دانشجوی عکاسی، هنگام عکس گرفتن از گل ها و گل فروشی ها در بازار به سرقت می رود، امیر جوانی که به همراه پدرش باغ گل دارند و گل هایشان را در آن بازار می فروشند دزد را تعقیب می کند و دوربین ژانت را پس می گیرد و به سراغ این دختر مسیحی می رود. با جدی شدن رابطه، امیر از ژانت تقاضای ازدواج می کند، ولی ژانت تقاضای این پسر مسلمان را نمی پذیرد و…
خلاصه داستان: حسین که یک کارمند بانک است، به اصرار همسرش فخری تصمیم به فروش خانه پدری برای سکونت در یک آپارتمان میگیرد. وقتی حسین با مخالفت پدر مواجه میشود، او را به خانه سالمندان میبرد و…
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.