خلاصه داستان: در نخستین روزهای حمله عراق به ایران، شهر آبادان در محاصره دشمن قرار گرفته است . گروهی از داوطلبان و بسیجیان قصد دارند خود را برای کمک و شکستن حصر آبادان به این شهر برسانند، اما جادههای اصلی در دست عراقیهاست و هواپیماهای دشمن نیز شهرها و مواضع اطراف را زیر بمباران گرفتهاند .
خلاصه داستان: احمد شاه بار و بنه خود را میبندد و سفر سومش را به اروپا آغاز میکند. سلطنت قاجار رو به پایان است. دو برادر به نامهای مطیع الدوله و ارفعالملک، از بزرگان ایل قاجار میکوشند با اکثریت آرا به مجلس راه یابند. مراد، مباشر مطیع الدوله، آن دو را به جان یکدیگر میاندازد. مطیع الدوله به همکاری با سفارت انگلستان تن میدهد و ارفعالملک دست یاری به سوی سفارت شوروی دراز میکند. اقدامات خودسرانه آن دو، نقشه و روابط بزرگان ایل قاجار را به هم میریزد. دو برادر در انتخابات شکست میخورند و مراد به زودی درمییابد که نوكیسههای تازه به قدرت رسیده، از سیاستگذاران قبلی به مراتب حیلهگرترند.
خلاصه داستان: عده ای از مأموران ساواک در حال فرار از مرز با گروگانگیری و درگیری با اشخاص محلی در نهایت کشته میشوند. خصوصیت و اشاره اصلی فیلم تغییر در نگرش گروگان قبل و بعد از این برخورد است.
خلاصه داستان: داستان در آفریقای جنوبی شروع میشود. یک تیم از مأموران ویژه به رهبری شخصیت جکی چان (که در فیلم «جکی» صدا میشود) مأموریت مییابند تا چند دانشمند را که روی یک سنگ معدنی بسیار قدرتمند کار میکنند، بربایند .
پس از انجام موفقیتآمیز ماموریت، هلیکوپتر تیم سقوط میکند و به نظر میرسد همه سرنشینان کشته شدهاند. اما جکی زنده میماند و توسط یک قبیله بومی آفریقایی پیدا میشود .
خلاصه داستان: «محسن عندلیب» (با بازی ابوالفضل پورعرب) یک وکیل دعاوی است که به تازگی همسرش را در یک حادثه رانندگی از دست داده است. او قصد دارد دفتر وکالتش را تعطیل کند، اما ناگهان با پروندهای پیچیده و پررمز و راز از یکی از دوستان قدیمیاش به نام «شهباز» روبرو میشود .فیلم با فضایی معمایی و جنایی، ماجراهای این پرونده و تلاش وکیل برای کشف حقیقت را روایت میکند.
خلاصه داستان: داستان در یکی از واحههای کویر مرکزی ایران و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی روایت میشود. «جمعه»، پسرک دوازده سالهای است که با مادر بیوهاش زندگی میکند . روزی دایی او که سالهاست برای کار به شهر مهاجرت کرده، به واحه بازمیگردد و برای جمعه یک صدف میآورد که میتوان صدای امواج دریا را از آن شنید .جمعه شیفته صدف میشود، اما یکی از دوستانش صدف را میشکند. دایی اش قول میدهد که دفعه بعد صدف بزرگتری بیاورد، ولی جمعه به این وعده راضی نیست و تصمیم میگیرد خودش به دیدار دریا برود .
خلاصه داستان: داستان درباره «اسماعیل» (با بازی جهانگیر الماسی) است؛ مردی که سرپرستی مادر و خواهر و برادر کوچکترش را به عهده دارد و در تکاپوی به دست آوردن کاری است، اما موفق نمیشود. صاحب خانهاش حکم تخلیه گرفته است و نامزدش برای رو به راه کردن عروسی پافشاری میکند، اما اسماعیل توان مالی و روحیه مناسبی برای این کار ندارد.در همین حال، «جواد» (با بازی کاظم بلوچی)، صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «آذرخش»، پس از سالها با اسماعیل روبرو میشود. آنها در روزهای انقلاب در تظاهرات خیابانی دوشادوش هم شرکت میکردند...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.