خلاصه داستان: مردی به نام «فرخی» به قتل میرسد. محمود تیموری افسر آگاهی مأمور پیگیری ماجرا میشود. او قرار است با نامزدش «پریسا» که به تازگی از خارج آمدهاست، ازدواج کند. با تحقیق پلیس، حقایق تازهای دربارهٔ جنایت روشن میشود و…
خلاصه داستان: عبدالله جوانی مسیحی است که تازه به اسلام روی آورده و دل در گرو عشق راحله دختر زید دارد. وی در جریان عروسی با راحله ندایی میشنود که او را به یاری فرا میخواند، عبدالله بیابان به بیابان، واحه به واحه به سمت کربلا میتازد و هنگام عصر عاشورا به آنجا میرسد و در آن زمان «حقیقت» را بر سر نیزه میبیند…
خلاصه داستان: حمید (ابوالفضل پورعرب) پسری است که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده و شغل و درآمدی ندارد و عاشق دختری به نام مهین (نیکی کریمی) میشود که خانواده او از وضعیت مالی خوبی برخوردارند و اختلاف طبقاتی باعث میشود که پدر عروس با ازدواج آنها مخالفت کند. حمید برای رسیدن به دختر مورد علاقهاش وارد قاچاق دارو میشود و...
خلاصه داستان: رسول با بازی خسرو شکیبایی که متخصص بازکردن گاوصندوق است به اتهام سرقت به زندان می افتد پس از آزادی از زندان به خواهرش مریم قول میدهد که دیگر به دنبال کارهای خلاف نرود اما ناخواسته بایک باند قاچاق عتیقه آشنا میشود و...
خلاصه داستان: در مورد قطار حامل سوخت مایحتاج مردم است که با نقشه رئیس قطار و نیروهای انقلابی جهت رسیدن به مناطق سردسیر تغییر مسیر میدهد. در بین راه قطار متوقف شده و رئیس و همراهش بازداشت میشوند اما لوکوموتیوران مصمم میشود قطار را به مقصد برساند و در این راه جان خود را نیز از دست میدهد.
خلاصه داستان: سعید که در سال آخر دبیرستان تحصیل میکند، بدون اطلاع مادر و پدربزرگش، به ورزش کشتی میپردازد و به زودی استعدادش مورد توجه مربیان قرار میگیرد. پدربزرگ سعید که خود از پیشکسوتان ورزش است، زودتر از مادر سعید، موضوع را میفهمد و شادی خود را پنهان میکند، ولی از شنیدن خبر کشتیگیرشدن سعید، ناراحت میشود و این ناراحتی زمانی به اوج میرسد که میفهمد مربی سعید، جوکار ـ رقیب شوهرش که در یک مسابقه کشتی، سهواً باعث مرگ پدر سعید شده است اصرار سعید و...
خلاصه داستان: «کوپر» سیاستمدار ی با ازدواج دخترش نرجس (که قبلاً ملیکا نام داشته) با یک جوان دانشجوی ایرانی «علیرضا» مخالف است، اما دخترش به رغم مخالفتهای پدر با «علیرضا» ازدواج میکند. «کوپر» که موقعیت و پست خود را در خطر میبیند، غریبهای آدمکش را اجیر میکند تا علیرضا را بکشد. آدمکش جوانی به نام «خسرو» است که...
خلاصه داستان: مسیح سه پنج رانندهٔ یکی از تریلیهایی که محمولهٔ بزرگ مواد مخدر و اسکناسهای تقلبی را حمل میکند توسط پلیس شناسایی و در درگیری زخمی میشود و در بیمارستان بستری میگردد. حاج احمد مأمور آگاهی دوست زمان جوانی مسیح او را میشناسد و از او میخواهد که اطلاعات لازم را از تشکیلات قاچاقچیان به پلیس بدهد. اما او حاضر به همکاری نمیشود و زمانیکه توسط قاچاقچیان در مییابد همسر و فرزندش در دام آنها هستند، مصمم تر میشود تا...
🎁 هدیه ویژه اعضای جدید منتظر شماست... اگر هنوز عضو تیویشو پلاس نیستی، همین حالا ثبتنام کن و وارد پنل کاربری خودت شو. هدیه اختصاصی فقط داخل پنل کاربری قابل مشاهده است.